اربعین پیر استقامت و بردباری


امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که زخون تو به هرگام نشان است
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده ازآن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل وسبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است.
ه.ا.سایه
1- برداشته ام مطالب وبلاگ را کلا بازنگری کرده ام. آنوقت تمام مطالب جدیدی که عمدتا سیاسی بوده اند را غلاف(شما بگیرید "پاک") کرده ام. آنچه مانده مربوط میشود به روزگار بیحالی ها و غر زدن ها که فیاض این روزها نیست. واقعیتش این است که بعد از این انتخابات من دیگر آن آدم سابق نیستم: بسی پر امید تر، شاداب تر، جوان تر. تازه همه چیزم شده است شبیه آدم های بیست و شش ساله. از پیرمردی و صبوری و محافظه کاری درآمدم. مقصود اینکه این نوشته های پایینی را که به این دلیل فرعی بالا آمده اند تازه تلقی نکنید!
2- در این چهار پنج ماه کمتر چیزی در مورد خودم و کاری که دارم میکنم نوشتم. کارم خوب پیش رفته. نسخه ی اول نرم افزاری را که روی آن کار میکردم هفته ی آینده پرزنت خواهم کرد. اگر خدا یاری کند و خوب از آب در بیاید کارم کلی سبکتر میشود. شاید شد و یک سفر ایران هم رفتیم.
3- روزگار روشنتر از آنی است که فکرش را میکردم. بعضی چیزها برای خودش پیش رفت. تند تند. بی آنکه من بدانم از کجا و چرا و...؟ یکی اینکه بدون هیچ پیگیری و برنامه ریزی شرایطم مناسب گرفتن مهاجرت شده است. کلی خوشحالم، بیشتر از این بابت که میتوانم بروم جایی بهتر و کار کنم، بدون اینکه مجبور باشم فشرده درس بخوانم.
دیگر اینکه... دیگرش بماند تا بعد...
زیرا: فعالیت سیاسی در مالزی از فعالیت سیاسی در ایران(و هرجای دیگر) کم اثرتر و پرخطر تر است. ویژگی خاصی که بسیاری از ایرانیان مقیم مالزی دارند(یعنی اولا به قصد فراموش کردن ایران، زبان فارسی و هویت گذشته ی خود به اینجا آمده اند و ثانیا کم اطلاع و کم سواد و در مجموع ضعیف هستند(2)) و بی تمایلی مالزی و شرق آسیا به نقش بازی کردن در معادلات سیاسی بین المللی، فعالیت سیاسی را در اینجا بی اثر میکند. در اثبات پرخطر بودن هم همین بس که درصورت ایجاد حساسیت بی درنگ دولت مالزی فرد را با اطلاع سفارت دیپورت میکند و طبیعتا در تهران در اختیار پلیس فرودگاه قرار گرفته و بازداشت میشود. در ایران حداقل این فرصت برای فرد هست که متواری شود، در اینجا نه. این را هم در نظر بگیرید که هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی توسط دانشجویان و اتباع خارجی در اینجا ممنوع است.
این چند خط را در پاسخ به دوستانی مینویسم که ما مالزی نشینان را متهم به محافظه کاری میکنند و نیز در پاسخ به دوستان مالزی نشینی که در این مدت لطف کرده اند و بارها ما را به جمع سیاسی خودشان دعوت کرده اند و ما امتناع کرده ایم.
در عین حال باب نقد چیزی که گفتم باز است. اگر دوستان فکر میکنند من اشتباه میکنم، همینجا میتوانند در این مورد بحث کنند و من و دوستان دیگر را به نتیجه ای مخالف این حرف برسانند.
در ضمن، به این نکته توجه دارم که اگر جنبش به به حدی از مقبولیت در داخل و خارج رسید که ایرانیان مقیم مالزی بیشتر نسبت به آن دغدغه مند شدند و دولت مالزی نیز احساس خطر بیشتری برای اجرای اوامر دولت فعلی ایران کرد(1)، ما وظیفه داریم فعالیت جدی تری داشته باشیم.
برای شرایط فعلی ترجیح شخصی من فعالیت در فضای مجازی است. در حد خودم هم وبلاگ را با مقصودی مشخص(خوانده شدن توسط سی-چهل نفر از دوستانم در ایران که تنبل تر هستند یا دسترسی کمتری به فیلتر شکن دارند) آپدیت میکنم.
(1) البته، توجه کنید که تمام دولت های خارجی(از آمریکا تا مالزی) ترجیحشان تامین نیازهای دولت فعلی ایران است، حتی در شرایطی که احتمال پیروزی جنبش ما بالای پنجاه درصد باشد. چراکه میدانند در صورت عدم پیروزی جنبش، دولت فعلی از آن ها به انحاء مختلف انتقام خواهد گرفت(چون برایش منافع مردم در درجه ی چندم اهمیت قرار دارد). و در صورت پیروزی جنبش دولت جدید ایران هیچ انتقامی از آن ها نخواهد گرفت(چون اساس این جنبش بر نفی ارزشی نگاه کردن به روابط خارجی و فرض بودن منافع در ارتباط با کشورهاست؛ فارغ از اینکه آن دولت خارجی قبلا در حق مردم ایران چه کرده است). متاسفانه قوانین فرسوده ی بین المللی که بعد از جنگ جهانی دوم و در شرایط خاص تدوین شده اند، به جای آنکه کمک به سایر کشورها(سایر انسان ها) را ارزش بدانند، دخالت در امور کشورها را نفی میکنند(در اینجا ما مثل احمدی نژاد قصد تغییر معادلات جهانی را نداریم، اما بیان نقص و نقد آن ها به نظر بی اشکال میرسد. راه اجرایی کردن این نواقص البته هنجار شکنی و داد و بیداد و مزخرف گویی های بی انتها نیست، روندی طولانی مدت و مبتنی بر کار علمی-دیپلماتیک دارد. این نقد روشنفکرانه را نباید با آن رفتار سیاسی غیر عقلائی اشتباه گرفت یا به بهانه ی حمایت از یک رفتار سیاسی متعارف و معقول، این نقد روشنفکرانه را فراموش کرد. همه ی مشکل ما با آقای احمدی نژاد(البته قبل از برگزاری یک انتخابات متقلبانه) این بود که چرا در جایگاه رئیس جمهور رفتار یک روشنفکر و منتقد را از خود بروز میدهد. جدا کردن این ساحت ها ارزشهایی دارد که در اینجا مجال بحث آن نیست)
--------------
(2) در این مورد قبلا زیاد نوشته ام. داد دوستان هم زیاد درآمده. نظر من این است. نظر دوستان دیگر هم محترم! در عین حال پنهان نمیکنم که برخوردی که در تحصن جلوی سفارت با دوستان پیش آمد به شدت در روحیه من تاثیر گذاشته. این دوستان به شکل مستبدانه ای اصرار داشتند که پرچم های جمهوری اسلامی جمع آوری شود و این پرچم را نماد احمدی نژاد میدانستند!! عمده ی این دوستان به گمان من در انتخابات شرکت نکرده اند و اصلا الزامات جنبش سبز به رهبری مهندس موسوی را درک نمیکنند. من به شدت اکراه دارم از اینکه هزینه ی رفتارهای اشتباه افرادی را پرداخت کنم که با آن ها حتی در اصول کلی هم اشتراک نظر ندارم. واجب است اینجا تاکید کنم که به شخصه به لحاظ نظری هیچ اعتقادی به یک نظام جمهوری صفت دار(اعم از اسلامی، مسیحی یا حتی لیبرال(با همه ی دلبستگی هایم به لیبرالیزم) ندارم)، ولی هیچ لزومی هم به پرداخت هزینه برای تغییر شکلی یک نظام سیاسی نمی بینم مگر آنکه ملازم یک تغییر ماهوی باشد. نظام جمهوری اسلامی با توجه به اعتقادات مردم ایران این ظرفیت را دارد که تا مدت ها خواسته های مردم ایران را به شکلی درست نمایندگی کند.
خاک نوشته ها © 1388
طرحی و ساخت برای بلاگر توسط Quite Random
ترجمه به فارسی توسط مجتبی ستوده.