1 نظر

اربعین پیر استقامت و بردباری


"السلام علیک یا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک"
بسمه تعالی
(من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم ینتظر و ما بدلوا تبدیلا)
چهل روز از رحلت جانگداز عبد صالح خداوند، اسطوره مجاهدت و مقاومت، بزرگمرد عرصه فقاهت، حضرت آیت الله العظمی منتظری (رضوان الله تعالی علیه) می گذرد.
چهل روز پیش، آن فقیه بزرگوار، مشتاق و سبکبار، ندای (فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی) حق را لبیک گفت و امتی را ناباورانه، عزادار و داغدار خویش نمود؛ و اینک در چهلمین روز فراغش به سوگ می نشینیم.
به سوگ می نشینیم به یاد آن قلب همیشه تپنده تاریخ، که در برابر تمامی جور و ستمی که بر او می رفت اسوه صبوری و پایمردی و استواری بود، اما تحمل و توان مشاهده کوچکترین ظلمی را در حق هیچ انسانی نداشت، هر انسان با هر مسلک و عقیده و مرام؛ او کرامت انسانی را بسیار ارج می نهاد. به پیروی از مولای خود حضرت علی (ع)، پست و مقام را تا زمانی ارزشمند می دانست که بتواند حق مظلومی را بستاند و پناه بی پناهی باشد یا باطلی را از جامعه بزداید.
چهل روز است که روح پر فتوح آن عزیز به معراج رفته و در جوار رحمت الهی مأوا گرفته است.
ضمن عرض تقدیر و تشکر از حضرات مراجع عظام و علمای اعلام، دانشگاهیان و روشنفکران و کلیه اقشار ملت بزرگوار که با ارسال پیام و بزرگداشت آن مرجع عالیقدر، مقام والای علم و حریت را ارج نهادند، مراسم اربعین آن فقید سعید را با توجه به تضییقاتی که متأسفانه وجود دارد، بدین گونه به اطلاع می رسانیم:
زمان : جمعه 9/11/1388 مطابق با سیزدهم صفر المظفر، ساعت 3 الی 5 بعد از ظهر
مکان : قم، بلوار شهید محمد منتظری، دفتر و بیت فقیه عالیقدر بیت آیت الله العظمی منتظری(رضوان الله تعالی علیه)
1388/11/4
ادامه مطلب »
1 نظر

پانزدهمین سالگرد خاموشی پیر و مرشد ما، مهدی بازرگان

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی
بنگر که زخون تو به هرگام نشان است
آبی که برآسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده ازآن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل وسبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است.

ه.ا.سایه

ادامه مطلب »